![]() |
![]() |
|
|
وای وای امروز کلی حال داد خدایی کلا کار مفید کلاس ما یه امتحان بود از بعد امتحان بیکار بودیم تا آخر زنگ آخر که کولاک کردیم انقدر آب بازی کردیم فقط خندیدیم تام یکی از ناظما یه چیزی می گفت مام می گفتیم روز آخره ، بالاخره تعطیلمون کردن تو راهم داشتیم میومدیم دیدیم سیگنال برگشته اونم با چی با موتور فشن از امروز فکر کنم با موتور بشه ، بعدشم این الهام وفرگی منو ملینارو گذاشته بودن سر کار انقدر حال داد اصلا دلم نمی خواست امروز تموم شه اصلا نفهمیدم امسال چه جوری رفت خیلی خوش گذشت ولی حیف که زود تموم شد و رفت راستی من که خوشم نمیاد دفتر خاطراتمو دست معلم بدم دادم به صغری دبیراقتصادمون برام یه چیزی بنویسه تو یه خط که مثلا ۲۰ کلمه جا میشه اون فقط 30 تا آرزوی موفقیت برام نوشت ولی خدایی از حق نگذريم خوبي بود ولی ما خیلی اذیتش کردیم ولی امروز رفتیم بابت همه اذیتا ازش عذر خواهی کردیم بازم با بزرگواریش بهمون گفت آدم وقتی معلم میشه تمام این چیزارو در نظر میگیره ولی خوب بلاخره با تمام خوبیها وبدیهاش تموم شد به ناظممون گفتم اگر بار گران بودیم رفتیم اگر نا مهربان بودیم رفتیم ولی اومدم خونه ضد حال خوردم چون کوه فردا مالید مامانم گفت بایید بریم خونه مادر بزرگم داداشمم گفت خب اگه اینطوره نمیریم ما نمی خواستیم مامانمو ببریم ولی داداشم گفت نه نمیدونم چرا آخه ؟
اینم یه شعر بی ربط به این موضوع:
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق به هر بی سرو پایی نکنی |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 اردیبهشت1384ساعت 6:9 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
عشق یعنی.......
عشق طرح سا ده لبخند ماست معنی لبخند ما پیوند ماست عشق را با دستان مهربان هر که قسمت می کند مانند ماست دست خوبت را به دست من بده که دست های ما پیوند ماست ************** عشق یعنی سوختن و باختن عشق یعنی زندگی را ساختن عشق یعنی بنده به دور انداختن عشق یعنی از فرو غش سوختن عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی بهترین رفتار ما عشق یعنی یک قطعه یخ ناتمام عشق یعنی................... ****************** باران عشق بهار بودو باران نمنمک می بارید ":او گفت دوستت دارم "دانهای باران بر روی گل فرو می نشت: " گفت زنده ام برای تو" باران شدت می یافت و غرش کنان می بارید او بی تاب در آغوشم کشید و گفت "بی تو می میرم" ریزش باران آهسته شد و باز هم آهسته تر او گفت"اشتباه کردم" دیگر باران برروی گلهای پرپر شده نبارید او گفت"خسته ام" و انگار هرگز مرا نمی شناخت باران تمام شد او از آ؛غوش من گریخت اکنون صدای غرش آسمان و باران را می شنوم که بیدار می کند گلهای باغ را هرگز بیدار نکرد مرا از غفلت و عشق او و او هرگز نیامد ********************زندان من زندگی برای من تاریک است من آن را نمی خواهم خانه من کوچک است من در آن محبوسم غبار غم دیوار خانه ام را گرفته است من از آن بی زارم می خاهم بگریزم اما: زندان من درب آهنین دارد |
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 اردیبهشت1384ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
زندگی گفت : چه حاصل از من عشق گفت : چه کردی با من عقل گفت : کی حل شود مشکل من مرگ خندیدو گفت: در منزل من دوران جوانیعشق چیست هر چه هست مال فردا نیست مال همین امروز است زیرا که از فردا خبر نداری چا باید وقت را در انتظار بیهوده تلف کرد زیبا روی من کسی که ترا به او می خواند یار وفادار است که پستی و بلندی زندگانی را درب می شناسد بیا بیا و به من ......عطا کن این دوران دوران جوانی و زود گذر است پس بیا .........بیا............ جدایی بر من و تو رروزگار رفت و عشقی پاک رفت عاقبت چرخ زندگی این عشق را از ما گرفت نغمه هایمان در گلو شکست و شادی ها گریخت و مغ رنگین بال ما ره صحرا گرفت بوسهای آتشین بر روی لبهامان فشرد و آشنایهای ما رنگ جدایی گرفت |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 13 اردیبهشت1384ساعت 7:26 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
می توان می توان کینه ها را از یاد برد می توان همه آنها را ربود و در پر عمق ترین سیلابها ریخت میتوان در قلب های شکسته رفت می توان گذشته غرق از کینه را فرا موش کرد
می توان دست یکدیگر را گرفت می توان به پیرمرد همسایه کمک کرد و دست یاری او را چسبید... می توان با عشق زندگی کرد به قول داداشم فقط می توان با پول زندگی کرد عشق چیه؟؟؟؟ و چون جویباری زلال بود می توان کینه ها را دزدید و آنها را در صندوق کهنه ای مخفی کرد یا همه آنها را در سیاهی ها ریخت و همانجا جایشان گذاشت می توان پشت دیوار کهنه با خاطره هازندگی کرد اما خوشبخت... زندگی چیست؟ زندگی مستطیلی است طول آن شادی عرض آن غم محیط آن اشک و مساحتش عشق اما خون دل خوردن اولش سختی آخرش مردن یک سوال هدف از آفرینش چیست؟؟؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 اردیبهشت1384ساعت 12:47 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اگر کسی رو دوست داری ترکش کن.
اگر قسمت تو باشد باز میگردد, اگر هم باز نگشت یعنی به تو تالق نداشته, پس همان بهتر که رفت |
|
RSS
|