![]() |
![]() |
|
|
پام سوخت نامه آخ آخ آخ این سوختن خدایی خیلی بد دردیه دیروز جاتون نه خالی مامانم رفت بیرون گفت تو یه چیز درست کن بده به بابات اینا بخورن منم گفتم چی بزارم چی نزارم چون در اون یک ماه که نبودن من آشپزیم تقویت شده بود گفتم کتلت درست کنم وای وای چه کتلتی دست رو دلم نزار که خونه من عادت دارم هر کاری که میکنم اگر جایی کثیف شد همون موقع تمیزش کنم دیروزم غذا رو که سرخ کردمو نصفشو سوزوندم اومدم گازو پاک کنم که تلفن زنگ زد این رویه گازم اون فلزیه دستم بود گذاشتم زمین بهد دو مرتبه با تلفن رفتم تو آشپز خونه آخ آخ چشمتون روز بد نبینه گوشی رو که قطع کردم اومدم بزارم رو کابینت که حواسم نبود رفتم رو اون میله کف پام سوخت آنچنان جیغی زدم که بابامو مادر بزرگم دویدن تو آشپز خونه حالا من دارم از زور سوزش پا جون میدم این دوتام نمک رو زخمم میپاچن حالا هر چی میگردم پماد سوختگیمونو پیدا نمیکنم چشمتون روز بد نبینه دیروز کلی سوختمو حالم گرفته شد فقط این محمد باهام هم دردی کرد یه کم دلداریم میده ولی از زور سوزش پا دیشب خواب حروم من شد حالا بابام به مسخره میگه برم ببینم گوشت پات روی اون نچسبیده اینو که گفت من دیگه حسابی دادو بیداد کردمو دیگه داشت اشکم در میومد ببینید اینم از کار کردن من به عمرم نتونستم یه کاری درست انجام بدم خوب دیگه فهلا" تا بهد برمیگردم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 31 تیر1384ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط شيوا |
|
|
ای کاش دلهای انسانها همانند دریا پاک و زلال بود ای کاش قلب هاشون مثل آسمون پاک و آبی بود ای کاش انسانها وجود پر معنایی مثل جزیره داشتند که در آن هر گلی بوی یک محبت را میداد و پرندگانش آوازآشنایی و جدایی میخواندند و خزنگانش آواز لحظه لحظه زندگی ویا درختانی که همیشه حرف دوستی و رفاقت و معرفت میزنند میدانید چرا؟ زیرا آنها معنای دوستی و معرفت را میدانند و یا اینکه کلبه ای درون یک باغ میشوی که بوی عطر یاس فزای آنرا پر کرده باشد خلاصه اینکه معنای کلی این جزیره زیبا و با صفا عشق است عشقی نهان که انسان اولین درس زندگی را از این واجه شروع میکند از طرف............ ارسال به................... حکایتپارسایی را دیدم به محبت شخصی گرفتار نه طاقت صبر و نه یاری گفتار چندان که ملامت دیدی و غرامت کشیدیترک تصابی نگفتی و گفتی: کوته نکنم ز دامنت دست در خود بزنب یه تیغ تیزم بعد از ملا ذ ملجایی نیست هم در تو گریزم از گریزم باری ملامتش کردم و گفتم:عقل نفیست را چه شدتا نفس خسیس غالب آمد وزمانی به فکر فرو رفت وگفت: هر کجا سلطان عشق آمد نماند قوت بازوی تقوا را محل پاک دامن چون زید بیچاره ای افتاد تا گری باندر وحل از زنده یاد استاد شعرو ادب سعدی گلستان در عشق جوانی باب 308
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 30 تیر1384ساعت 3:12 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
اه اه آدم تو شلنگ شنا کنه انقدرضایع نشه خدایی تهش بود دیگه ته ضایع شدن من ادم سوپ و با چنگال بخوره اندازه من ضایع نشه اه اه اه ااااااااااااااااااااااا راستی سلام خوبین ببخشید سهلام یادم رفت انقدر که اسابم ریخته به هم امروز صبح نشستم کلی تایپ کردم کلی خودمو کشتم آخرش چی شد اومدم تو وبلاگم بزارم سیستم ویروسی شد ریست کرد حالا منم نوشته هامو سیو نکردم وای خدایی تهش بوددیگه حالا دوباره نشستم دارم اونهمرو تایپ میکنم ای خداچه حالی از ما گرفتی(گگگگگررررررررررررررییییهههههههه داد بیداد دعوا آصاب خوردی قاتی کردن حال گیری مجبورشدن و دوباره نوشتن اه اه اه اه ) میخواستم از دیروز بنویسم دیروز بعد از ظهر با الی قرار داشتیم بریم بیرون تا من برم عکاسی عکسامو بگیرم ساعت 6 بعد از ظهر که رفتم دنبالش خانم نت بود بعد از کلی خواهش و تمنا بلند شده حاظر شد که بریم حالا من دو روزه میخوام برم موهامو کوتاه کنم مامانم اجازه داده الی نمیزاره حالا بگزریم رفتیم عکسارو گرفتیم و اومدیم حالا بگزریم که تو راه چه اتفاقایی افتاده دیگه دم خونمون چون من خونه تنها بودم نزاشتم الی بره خونشون ای خدا کلی خل بازی کرد به خاطر همین خل بازیاشه که قد یه دنیا می خوامش دیگه اومده رفته سراغ لوازم آرایشای من با اونا نقاشی می کنه حالا کجا رو در ژل کاش حالا یه جای درستو حسابی نقاشی میکرد منم حالا اونارو پاک نکردم که یه عکس ازشون بگیرم از خل بازیای یه دوست باحال خدایی (الی حال کن ببین چقدر دارم تحویلت میگیرم سال و فال ومال و حال واصل و نسل و تخت و بخت با شدت در شهریاری بر قرار و بر دوام سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام حافظ جدا" اگر ما این شاعرارو نداشتیم چه میکردیما ؟ نه اون موقع من مجبور بودم از طبع شاعری خودم استفاده کنم ( فهلا" بابایییییییییییییییییییییی البته بچه ها این مربوط به روز یک شنبس کامپیوترم ویروسی شده بود نتونستم زود به روز کنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 28 تیر1384ساعت 10:49 قبل از ظهر توسط شيوا |
|
|
سلام به تمامی برو بچ وقابل توجه شما عزیزانی که این وبلاگ را میخوانید در خانه ما یک کارگاه ترسط برادرم دایر شده و به چند تا کارگر زبدر دست احتیاج داریم
مزایای کارگاه ۱ )بدون حقوق ۲ )بدون بیمه اینم از تغییر در این وبلاگ که بعضی از دوستان از جمله آقای امیر و دوست گلم الی ولی جدی گفتما و به مدیریت خودم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 تیر1384ساعت 9:24 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
سلام خوبین من برگشتم چند روزی بود که به روز نکرده بودم دلم برای وبلاگم تنگ شده بود مستان جام عشق که لاف از لقا زدند جان را دهندو خیمه به ملک لقا زدنند آنان که روز خانه ندارند در زمین شبها به نور عشق قدم بر سما زدند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 تیر1384ساعت 8:3 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
درد دل عاشقم من عاشقي بي قرارم اي خدا حالم گرفتس دوباره شب جمعه شد من چقدر از اين موقع بدم مياد كس ندارد خبر از دل زارم به قول گفتني روزا بلند شده و من بي كار اه دلم گرفته آرزويي جز تو دردل ندارم دلم ميخواد همراه نوار داريوش گريه كنم آخه وقتي دلم ميگيره يا الهه گوش ميدم يا غمگين ترين آهنگاي داريوش بعد ميشينم گريه ميكنم خيلي سبك ميشم مخصوصا"شباي جمعه من دلم تنگه از تو خرسندم دلم برا دفتر خاطراتم تنگ شده ولي حتي حس اينكه به اونم يه سر بزنم ندارم مهر تو اي دوست آرزو مندم دلم برا همه دوستام و اون دوره مدرسه تنگ شده برا اون شيطون بازيا برا اون بزنو برقسا بعد فهميدن ناظمو دفتر رفتن و كم شدن انظباط واي چه خوش مي گذشت حتي اون كم شدن انظباتم برام شده يه خاطره خوب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 9 تیر1384ساعت 8:4 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
با عشق زمان فراموش ميشود تا بعد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 تیر1384ساعت 7:30 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
اگر چشمان من درياست تويي فانوس شب هايش اگر حرفي زدم از گل تويي مفهوم ومعنايش*********************** خداوندا تو خود داني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است و چه رنجي ميكشد آنكس كه انسان است و از احساس سر شار است ************************ خداحافظ براي تو چه آسان بود ولي قلب من از اين واژه لرزان بود خداحافظ براي تو رهايي داشت براي من غم تلخ جدايي داشت خداحافظ طلوع من غروب نن خداحافظ تو اي محبوب خوب من ************************ ژنده پوشي بودم در بيابان وجامه زيباي شفقت را تنم كردم در كلبه خويش تنها بودم به مهماني چشمانت رموتم كردي ياس سفيد من چه پاك و زيبايي تو از براي من و تنها جانم فداي تو لبخند قشنگت را به يك دنيا نخواهم داد هيچ ندارم هديه جانم را زاهدي خواهم داد اگر لطفي كني اي نازنين تنها نمونم تا وقتي جون دارم به زير سايه غمينت مي مونم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 تیر1384ساعت 8:38 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
آخخخخخخخييييييييييييييييي ياد پارسال افتادم آخ يييييييييياد اون برگه دزديه حالا گوش كنين مي خوام قصشو بگم : برو بچ جاتون خالي پارسال سر امتحان رياضي ميان ترم بود ( ميان ترم دوم ) اين ساناز مام طبق معمول هميشه به خاطر شر بازي از كلاس انداخته بودنش بيرون رفته بود دفتر بعد ناظمه از دفتر رفته بود بيرون اينو تو دفتر با برگه هاي امتحان تنها گذاشته بود اينم نامردي نكرد يكي از برگه هارو دزديد ديدم زنگ تفريح برگه رو آورد داد به من وايييييييييييييييييييييي حالا منم مثل سگ مي ترسيدم آخه اون برگه ها تو دفتر شمارش داشتن فقط شانس آورديم اون روز مامانش اومد مدرسه هيچي ديگه برگرو داديم مامانش آخه مامان اون خيلي توپ و باحال بود فرداش ديديم از اون براي هممون كپي گرفته آورده بعد اون برگه تو كل اولا پخش شده بود يادش به خيرهمه به دوستاي خودشون داده بودن كلاس سحر اينا كه كلشون از اون برگه داشتن مثلا" قرار بود اون برگرو فقط 7 يا 8 نفر داشته باشن هيچي ديگه مام كه خوش خيال هممون نشستيم فقط سوالاي اون برگرو خونديمو حفظ كرديم حالا اينجارو داشته باشين كه چقدر ضايع شدم به قول معروف آدم تو شلنگ شنا كنه انقدر حالش گرفته نشه . آدم يخو با ني بخوره انقدر حالش گرفته نشه . آدو سوپو با چنگال بخوره انقدر حالش گرفته نشه هيچي ديگه از قرار معلوم معلم فهميده بودو شب امتحان تا صبح نشسته بود سوالارو عوض كرده |
|
+ نوشته شده در
شنبه 4 تیر1384ساعت 2:0 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممم من دوباره اومدم خوبين
آخخخخخخخخخخخيييييييييييييييييييييييييي بچه ها فردا تولد عزيز منه الهي الي جان تولدت را پيشاپيش تبريك ميگم و خدا را شكر ميكنم كه در سال 2/ 4/1368يك همچين كسي را خلق كرد تولد تولدت مبارك مبارك مبارك تولدت مبارك بيا شمارو فوت كن كه 100 سال زنده باشي خوب الي جون برو برا بچه محلاتون تعريف كن بگو كه برات تو نت تولد گرفتيم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخخخخخخخييييييييييي خوب ديگه برو بچه روتو زياد نكن از طرف دوست گل تو شيوا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1 تیر1384ساعت 7:45 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اگر کسی رو دوست داری ترکش کن.
اگر قسمت تو باشد باز میگردد, اگر هم باز نگشت یعنی به تو تالق نداشته, پس همان بهتر که رفت |
|
RSS
|