![]() |
![]() |
|
|
برای گفتن من شعر هم به گل ماند نمانده عمری و صدها سخن به دل ماند زندگی زندگی خط قرمزیست زندگی گذر گاه نامردی ها ،پل هراسها،شروع تمام بدبختی ها،آسمانش سیاه، شبش تاریک ، روزش سیاه تر از تاریکی ، آدمهایش نفرین شده ، محبتش فراموش شده ،صدایش بغض ، نگاهش فریاد، نیازش مرگ و این واپسین دم حیات گود اعتیاد، وصلت با شر ننگ و پیون با ایدز تولد کودکان فاسد ،مرگ تدریجی حیات ،قلب بی حال زمان ، فاجعه روزهای انتظار ،میراث جنگ ستارگان زندگی هیچ معنایش هیچ آدم هایش پوچ فردایش پوچ .................................................................. در یک آلاچیق کوچک میتوان خوشبخت بود ! میتوان کلبه چوبی بنا کرد و محبت را به جای چراغ به آن آویخت میتوان خوشبخت زیست و خوشبخت مرد میتوان در لیوان شیشه ای آب شنا کرد میتوان به جای غذا هوا خورد میتوان نفس نکشید اما عشق داشت میتوان زیست بی غذا، بی آب ، بی هوا میتوان مرد بی تو................. ............................................................. آنقدر آه کشیدم ز جهان سیر شدم صورتم گر چه جوان است ولی پیر شدم آنقدر خاموش شدم که سخن از یادم رفت آنقدرغربت کشیدم که وطن از یادم رفت سلام بچه ها خوبین من به قول الی هر چند وقت یه بار خل میشم منکه نمیدونم ولی به نظر شما من شعر مینویسم خلم نمیدونم امروز حال ندارم چرت و پرت بنویسم خوب دیگه تا بعد من بر میگردم به همتونم سر میزنم بابای |
|
+ نوشته شده در
شنبه 29 مرداد1384ساعت 2:28 قبل از ظهر توسط شيوا |
|
|
سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممم خوبیننننننننننننن من دوباره برگشتم ااااااااااااااااااااااا بچه ها شرمنده من دیر جواب کامنتاتونو دادم چونکه خونه نبودم و نت تعطیل بود دیگه تازه بهد 5 شنبه امروز اومدم نت حالا اینارو ول کن ببینم اشکان مگه تو آزار داری شانس اوردم که تو شمارمونو نداری وگرنه من از دست تو یکی آسایش نداشتم الهی شکر افشین خان شما چی میگه کادو چی کشک چی نه هنوز که سوغاتیارو نگرفتیم اگه گرفتیم که من اعلام میکنم منکه نخود تو دهنم خیس نمیخوره همه چی رو اینجا میگم دیگه خداییش جسد جون خدا از زبونت بشنوه که زودتر این ماشینه درست بشه در ضمن آره من الهی قمشه ای زیاد گوش میدم یه سی دی خریدم که کل حرفاشو تا به امروز داره بهدشم من مراقبم نمیزارم مخمو بزنه من برا اونو میزنم آهان راستی وای جمعه چه بارون خشگلی اومد ما اون موقع تو پارک بودیم خدایی ته حال بود خیس خیس شدم منکه تا حتی موهامم خیس شده بود شده بودم موش آب کشیده بعد عمری این پسر عمم مارو مهمون کرد که اونم اینطوری شد آخرشم رفتیم خونه پسر عمم آخی بیچاره دلم براش سوخت زندگیشو به هم ریختیم برگشتیم نازی از خونه پسر عمم تا پارک راهی نبود منو داداشامو یه چند نفر دیگه پیاده برگشتیم خیلی کیف داد من وسط راه صندلام از سه طرف پاره شد مجبور شدم تا خونه پا برهنه برگشتم خیلی بامزه بود تازه اون پامم بود که سوخته بود تازه داشت خوب میشدا دوباره بدتر شد تازه بادش خوابیده بود دوباره باد کرد اه چند روزی هی میخوام برم عکس بگیرم برم برا مدرسه زورم میاد هیم این مامان بیچارم میگه ها ولی کو گوش شنوا دیروز میخواستم برم با شهره دوستم رفتیم بیرون دیگه وقت نشد خوب دیگه بسه فهلا" تا بهد حال ندارم دیگه بنویسم خوب حق دارم سر ظهر خوب دیگه بابای یه سوالم بپرسمو بعد برم بچه ها هدف از آفرینش چیه ؟ زندگی یعنی چی ؟ فعلا" بابای |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 مرداد1384ساعت 7:51 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
سلام خوبین خیلی دیر شد آخه خونه نبودم شوهر خالم از مکه اومده بود دیگه رفته بودیم اونجا به من که حال نداد 5 صبح اومدن منو از خواب بیدار کردن که بیا بریم فرودگاه منم با کمال پررویی گفتم که من نمیام چه بیکارم مگه از خوابم بزنم برم فرودگاه حالا از شانس قشنگ مام که این تلفن امان نداد که من بخوابم من شب حالا خوبه کشیده بودم بهد این مامانم صب دوباره تلفن وصل کرد انقدر اعصابم خورد شد که میخواستم پاشم بکوبمش تو دیوار این عموم همانند مثل یک................. جای خالی زنگ زده که چی بابات کلیدای مغازه منو گرفته منم با کمال پر رویی گفتم خوب میخواستی از رو دسته کلیدت برداری آخه ماشینش دست ماست بهد کلیداشم رو سوییچ ماشین بود آخه ما ماشین نداریم الهی شکر این داش محمد یه صفایی به ماشینه دادو باهاش تصادف کرد حالا قشنگش اینجاست که گواهی نامشم گم کرده الهی شکر الانم ماشین در صافکاری نقاشی به سر میبره بهد هیچی دو مرتبه رفتم تا خوابم برد مامانم زنگ زد دیدم بابا خواب به من نیومده بزار پاشم دیگه به زور تلفن منو صبح زود ساعت30/9 از خوا بیدار کردن دیگه تا آخر شب کسل بودم وحوصله نداشتم حالا یه شعرم نثار این وبلاگمان کنیم (محو مات) گفته بودی که :(چرامحو تماشای منی و آنچنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی!) مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی! فریدون مشیری راستی دو سه روز پیش داشتم الهی قمشه ای گوش میدادم یه چیز خیلی باحال گفت برگشت اینطوری کرد : یه نقاشی نقاشیاشو میزاره که مردم برن ببینن بهد یکی از دوستاشبهش میرسه و اون از د.وستش میپرسه که نظرش در مورد نقاشیاش چیه بهد دوستش میگه که مردم نظرات مختلفی دارن اون طرفم خوشحال میشه و میگه خوب چیه بگو بهد دوستش میگه که یکی میگه حیف کاغذ - یکی میگه حیف وقت - یکی میگه حیف نون - یکی هم یگه حیف جون اینم خیلیوشان آدم گفتم دوستان عزیزم هم بدونن بد نیست شاید خوششون بیاد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 19 مرداد1384ساعت 8:22 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
من همونم که یه روز میخواستم دریا بشم
میخواستم بزرگترین دریای دنیا بشم خدایی گوگوش خیلی ماه نه بچه ها |
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 مرداد1384ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 مرداد1384ساعت 8:47 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
سهلام من دوباره برگشتم من که میگم من سنجدم بهد این حسینی یه جمله گفت خدایی حال ردم گفت: شیطان به انسان گفت من که به آدم سجده نکردم وضعیتم اینه وای به حال آدم که به خدا سجده نمیکنه خدایی خیلی خوشم اومد اصلا" این حسینی جمله های قشنگی میگه یهنی هم حسینی هم دکتر الهی قمشه ای یه دفعم داشتم حرفای اونو گوش میدادم که گقت: از یه نفر پرسیدن خوشبخت ترین زن دنیا کیه میگه حوا میگن برای چی میگه چونکه شوهرش آدم بوده خدایی از این جمله هم خیلی خوشم اومد دیگه جمله یادم نمیاد ولی به جون خودم اگر این جمله هارو اینا نمیگفتن من جمله از کجا میاوردم تا تو این وبلاگم بنویسم خوف دیگه تا بهد برمیگردم فهلا" بابای |
|
+ نوشته شده در
جمعه 14 مرداد1384ساعت 9:17 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
ماه و سنگ اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا میگرفتم وگر سنگ بودم به هر جا که بودم سر رهگذار تو جا میگرفتم اگر ماه بودی- به صد ناز- شاید شبی بر لب بام من مینشستی وگر سنگ بودی به هر جا که بودم مرا میشکستی مرا میشکستی! فریدون مشیری زمانیکه خورشید آهنگ غروب میزند و غوغای شور انگیز زمین جای خود را به آرامش و سکوتی میسپارد و تیرگی شب بر زمین حکمفرما میشود لحظاتی که ستارگان زیبا ویکنواخت در گنبد نیلگون آسمان به درخشیدن آغاز میکنند هنگامی که صدای مرغ شب با آواز ملایم و سوزناک توام شده و سکوت شب را به هم میزندوقتی که نسیم سر مست شبانگاه با وزیدن فرد داستانهایی از عشق گذشته به یاد می آورد مرا نیز به یاد داشته باش دوستت دارم(لبته خالی بستما به جون خودم) پدید آمد رسوم بی وفایی نماند از کسی نشان آشنایی فرد در گوشو هوشم دوش میگفت برو صبرکندر بی نوایی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 12 مرداد1384ساعت 2:40 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
سلام خوبین آخ بچه ها نمیدونین چه بلایی سرم امده دیروز با الی رفتیم بیرون که من روز مادری بخرم رفتیم و کلی هم راه رفتیم حالا من با این پام که سوخته بود کلی راه رفتم حالا اومدم خونه میبینم نمیتونم قدم از قدم بر دارم کف پام باد کرده بود قد کلم بهد اون وقت درد میکرد مثل چی جونم داشت در میومد بهد هیچی دیگه داش محمدو داش احسان به زور منو بردن دکتر حالا من هی میگم که نمیخواد خودش خوب میشه به زور منو ور داشتن بردن دکتر بهد دکتره میگه رویه گاز کور بود یا تو میگم اول قرار بود اون منو نبینه ولی بعد که من رفتم تو آشپز خونه نمیدونم چرا قرارمون یادمون رفت این شد که هم من اونو ندیدم هم اون منو پس نمیشه گفت که کدوممون کور بودیم ولی خدایی خیلی درد میکنه یه سری دارو هم بهم داد که فقط دیشب استفادشون کردم صب که پاشدم پانسمان پام و در اوردم انداختم دور گفتم زشته آخه میخواستم برم خونه خالم دیگه درش اوردم حالا خونه خالم نمیتونم راه برم بعد برا دختر خالمم تولد گرفتن منم که نمیتونم یه جا بشینم پاشدم با این پای شلم میرقصم مامانم میگه خوب به امید خدا خوب شد دیگه میگم نه به جون خودم درد میکنه برگشته میگه از بس که تو خیره ای من برمیگردم اااااااااااااااااااااا سنجد هستم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 مرداد1384ساعت 9:48 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
دوست دارم ببینم که تو گریه میکنی (com on let me tell you ) (بیا اجازه بده به تو بگویم) maybe I just wanna lounch you for your warm in side a gain شاید تنها میخواهم تو را برای اشتیاق درونی یک بار دیگر لمس کنم maybe I just wanna tell you the swee test pleasure is me شاید میخواهم بگذارم تو شیرین ترین لذت من باشی I don’t know why why but I love to see you cry نمیدانم چرا چرا ولی دوست دارم ببینم که تو گریه میکنی I don’t know why why it just makes me feel like نمیدانم چرا چرا تنها مرا وادار میکنی که چنین احساس کنم Are you coming to the moment آیا تو آن لحظه را دریافته ای؟ When you knoww your heart can break آن زمان که تو میدانی قلبت میتواند بشکند I m in side you من درون تو هستم I m around you من پیرامون تو هستم Just wanna hear you cry a gain تنها میخواهم بشنوم که دوباره برای عشق شیون میکنی I don’t know why why but I love to see you cry نمیدانم چرا چرا ولی دوست دارم ببینم که تو گریه میکنی I cont kow why why it just makes me feel like نمیدانم چرا چرا تنها مراوادار میکنی که چنین احساس کنم I don’t know why why but I love to see you cry نمیدانم چرا چرا ولی دوست دارم که ببینم که تو گریه میکنی I don’t know why why I just makes me feel like نمیدانم چرا چرا تنها مرا وادار میکنی که چنین احساس کنم You don’t know how much it hurts when you fall a sleep in my arms تو نمیدانی که چقدر آسیب میبیند هنگامی که در دستان من آرامیدی Be fore the morning comes بیش از آنکه صبح گاه فرا رسد I wanna run a way I wanna run a way میخواهم فرار کنم میخواهم بگریزم I don’t know why من نمیدانم چرا I don’t know why من نمیدانم چرا I don’t know why من نمیدانم چرا I don’t know why من نمیدانم چرا I don’t know why why butI love to see you cry من نمیدانم چرا چرا ولی دوست دارم که ببینم تو گریه میکنی I don’t know why why it just makes me feel like من نمیدانم چرا چرا تنها مرا وادار میکنی که چنین احساس کنم I don’t know why why but I love to see you cry من نمیدانم چرا چرا ولی دوست دارم که ببینم تو گریه میکنی I don’t know why why it just me feel like من نمیدانم چرا چرا تنها مرا وادار میکنی چنین احساس کنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 5 مرداد1384ساعت 9:56 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
سلام
روز مادر و روز زن را به تمامی مادرای گل و گرامی تبریککککککککککککککککککک از همین جام به مادر خودم و مادر بزرگام و مادر الی که من بهش خاله میگم یه تبریک بلندو بالا امیدوارم که خدا ۱۰۰۰ سالشون کنه اگر مادر و مقام بزرگ زن نبود هیچ دانشمندی هم در این کره خاکی وجود نداشت جمله ای از ناپلئون |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 مرداد1384ساعت 8:23 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
اسرار خدا لایق هر بی سرو پا نیست
هر با سرو پا لایق اسرار خدا نیست |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 مرداد1384ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اگر کسی رو دوست داری ترکش کن.
اگر قسمت تو باشد باز میگردد, اگر هم باز نگشت یعنی به تو تالق نداشته, پس همان بهتر که رفت |
|
RSS
|