![]() |
![]() |
|
|
(به نام خدا)
کاشکی این دل من جنسش از شیشه نبود ، شادی روز و شبم سست و بی ریشه نبود خاطرات هست شبی سر راهت بودم ، بانگاهت به دلم سنگ زدی، فکر کردم پل بین من و درمان من است نه دریغا افسوس چه خیال باطل ، باطلی بی حاصل غافل از آن بودم که تو پیمان شکنی ، بی وفا ، بی احساس ، قاتل جان منی یاد روزی کردم که عبور از گذر ما کردی ، چه صمیمانه خودت را به دلم جا کردی بعد از آن روز دگر قلب من افتاد به زیر قدمت و تو با گام زدن روی دلم ، بشگستی دل افسرده من ، پس چگونه دل من شد رفیق دل تو ، شمع هر محفل تو شادیم از این بود که کسی هست به فکر منو قلبم باشد گر چه تو دشمن پر کینه قلبم بودی ، کینه ات شیرین بود مثل حلوای شب عید که مادر می پخت مثل لبخند گل سرخ که در فصل بهار به همه راز محبت می گفت کار تو با دل من تنها ، بشگستن و بشگستن و بشگستن بود ، اما به خدا شیرین بود خرده های شیشه قلبم را شیشه فروش بند میزد تا باز بزنی سنگو بلرزد از نو بشکند با نگه تو خسته آه تو که رفتی و دل من بازگشت شکست و فرو ریخت که من هر چه فریاد زدم شیشه فروش آن را بند نزد گفت: این دل دگر کارش از کار گذشت ، بگذر از آن دل زانکه دلدار گذشت جمع کردم دل بشکسته خود ، ریختم آن را در معبر شهر آه ای عابر من از کوچه ویرانه ما چون گذری ، کن به زیر قدمت یک نظری تا مبادا برود در پایت خورده های شیشه این دل من کاشکی این دل من جنسش از شیشه نبود کاشکی این دل من .......................... سلام بچه ها خوبین توجه کنید من به علت کمبود وقت نتونستم زود آپ کنم شرمنده ولی به همتون سر زدم عزیزان اصلا" وقت نمی کنم بیام بنویسم خیلی وقتم کم شده من موندم مدرسه ها باز شد چه گلی به سرم بگیرم کاش می شد ساعت خدا رو کشید عقب آخییییییییییییییییییییییی چند روز دیگه مدرسه ها باز میشه آخ جان دوباره اون کارای همیشگی مام شروع مشه آخخخخخخخخخخخخخخخ جانمممممممممممممممممممممممممممممممممممم معلمو اذیت کردنو اینا امسال سال سومم هستیم دیگه هر کاری دوست داریم می کنیم باز پارسال یه کمی ترس داشتیم ولی امسال اون یه ذره ام نداریم دیگه تا می تونیم این معلمارو اذیت می کنیم آخ جان آهان راستی بچه ها عید همتونم مبارک خوب دیگه زیادی حرف زدم من رفتم بابای بازم عیدتون مبارک برو دیگه بچه هی میاد سرک می کشه خوب باشه ببخشید من رفتم بابای راستی هیچی هیچی .......... دالی دوباره اومد برو دیگه باشه باشه ولی بازم دالی این دفعه دیگه واقعا" بابای ولی نمیشه بازم دالی خوب خوب باشه الان منون میزنه دیگه خدایی بابای دیگه پای خدا اومد وسط بابای |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 شهریور1384ساعت 10:54 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
سلام خوبین بچه ها
ممنون از همتون که به ما هم یه سری می زنید تو هستی جوانی تو این زندگانی تو را چون ستاره چنان ابر پاره تویی چون دل و دین تویی جان شیرین چو امواج باران تو هستی چو رویا تویی همچو ایمان مقدس همچو پیمان چه خواهی ز عاشق که من مجید از یه خالق ترا دوست دارم ترا می پرستم ( بچه ها به خدا من نه کسی رو دوست داشتم نه دارم نه خواهم داشت گفتم که یه موقع فکری در مورد من نکنید این خود شعره ************************** زمانی که خورشید آهنگ غروب می زند و غوغای شور انگیز زمین جای خود را به آرامش و سکوتی می سپارد و تیرگی شب بر زمین حکمفرما می شود لحظاتی که ستارگان زیبا و یکنواخت در گنبد نیلگون آسمان درخشیدن را آغاز می کنند هنگامی که صدای مرغ شب با آواز ملایم و سوزناک فرشتگان توام شده و سکوت شب را به هم میزند وقتی که نسیم سر مست شبانگاه با وزیدن فرد داستان هایی از عشق گذشته به یاد می آورد مرا نیز به یاد داشته باش که ................... *************************** پدید آمد رسوم بی وفایی نماند از کسی نشان آشنایی فرد در گوش هوشم دوش می گفت برو صبری بکن در بی نوایی تعکیدی دوباره : (بچه ها به خدا من نه کسی رو دوست داشتم نه دارم نه خواهم داشت گفتم که یه موقع فکری در مورد من نکنید این خود شعره بابای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 22 شهریور1384ساعت 8:5 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
سلام خوفید ؟ آخیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی من یه چند روزیه میرم پشت بوم خونمون احساساتی شدم هی میگم آخییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی مهربون شدم از این رو به اون رو شدم هی میگم آخییییییییییییییییییییی هی آه می کشم البته بگما از دست بابام آه می کشم نیست بگه مرد بلند شو برو این کولرو درست کن خوب به خاطر هممین کولره که من شبا میرم پشت بوم دیگه آخه یه چند روزیه که این کولر خونه ما خراب شده بعد هر موقع می خواییم کولر روشن کنیم مجبوریم بریم روش آب بگیریم به خاطر همین من شبا همش بالام انقدر حال میده حالا شانس اوردم که من روزا طبقه بالا نیستم همش طبقه داداشامم آخه داداشام یه طبقه از خونه رو برداشتن برا خودشون منم همش اونجام انقدر حال میده داشتم اینو می گفتم وقی میرم رو پشت بوم با یه تیر شونصد تا نشون میزنم ( این تیکه کلام الهام بودا ) 1) هم یه آبو هوایی عوض می کنم آخه شب اونجا خیلی خنکه 2) کلی آب بازی می کنم آخه من عاشق آب بازیم 3) کلی ستاره می بینم انقدر خوشگلن احساس می کنم که ستارهاش نزدیک زمینه و آدم میتونه مثل یه میوه خوشگلو خوشمزه که رو درخت هست و میتونه از رو درخت بچینه این ستاره هارم از اون بالا بچینه 4) کولرو خیس می کنم و میام پایین زیر باد کولر راحت تا صبح می خوابم آخه من اینطوریم که اگه کولر روشن نباشه و اتاقم خنک نباشه خوابم نمیبره خوب دیگه آدم از یه پشت بوم رفتن چی میخواد دیگه آره داداش مگه من مثل بقیه ام که یه پشت بوم برم با یه تیر یه نشون بزنم میرم کلیم کار می کنم انقدرم حال میده تازه خونه های مردمم دید میزنم دختر ساکت و مظلوم و البته به قول مامانم که بهم میگه سایت بهتر از خودته یهنی تو عمرا" ساکتو مظلوم نیستی من نمیدونم که این مامانه یا دشمن من؟ آخه این چه حرفیه که پشت سرم و تو روم میزنه من نمیدونم خوب دیگه زیادی حرف زدم برم دیگه با یه شعر از ( رضا صادقی ) تمومش می کنم بابا بی خیال دیگه ناز کردنم حدی داره ما که رفتیم بعد ما میدونی کی دوست داره رو تو کم کن دیگه تحفه هم که نیستی به خدا تمومش کن افه هاتو بس کن این همه ادا مگه ما چی کم گذاشتیم از مرامو معرفت که تواین جور با ما بد تا میکنی ای بی معرفت راستشو بخوای دیگه خسته شدم رک بگمت به دلم نشسته بودی گندیدی بریدمت به خدا عشقی که ذلت بیاره کشکه عزیز جون هر چی مرده انقدر دیگه آبرو نریز گفته بودم نفسی برام، میرم تا آخرش نفسی که حرمتم رو بگیره میبرمش دیگه اون دنیای پر رنگو چلچراغت نمیخوام واسه رو کم کنیتم شده سراغت نمیام قاتی کردم بد رقم میخوام که قیدت بزنم میخوام این دندون عاریه رو از ته بکنم عشقی که ما پیشیم بی شیله پیله صادقه همه مردم میدونن که مشکی عنده عاشقه بابا بی خیال بی خیال بییییییییییییییییییییی خیاللللللللللللللللللللللللللللللللللللل البته اینم بگما اینجا غلط املایی زیاد داشت دادم شهره همرو برام گرفت شدم 18 با ارفاق دلتون بسوزه خوب دیگه بابای |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 شهریور1384ساعت 8:25 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
این چرا این شکلی شد؟ خیلی قالب درست و حسابی داریم هیم میرم یه کاریش می کنم تا خراب شه آخه یکی نیست بگه بچه این کارا چیه که تو میکنی این بلاها چیه که تو سر این میاری آخ راستی سلام قاتی کردم س چرا این یيوندام رفت پایین فهلا" قاتیم خوب یکی بگه دیگه آفرین بگید ولی خدایی رنگش خوبه دیگه آهان راستی الی جون شما که سروری من که اگه تورو نداشتم که این وبلاگم نداشتم خوب دیگه زیادی تحویلت گرفتم برو بچه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 شهریور1384ساعت 10:12 قبل از ظهر توسط شيوا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 شهریور1384ساعت 9:57 قبل از ظهر توسط شيوا |
|
|
سلام بچه ها
خوبین؟ دلم برا همتون یه زره شده من تازه دیشب اومدم الانم میخوام که محبت شمارو جبران کنم و دارم به همتون سر میزنم حالا اتفاقای اونجارو براتون میگم فعلا" بابای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 شهریور1384ساعت 9:47 قبل از ظهر توسط شيوا |
|
|
شب است و شر شر چشمه ساران بلند تر به گوش میرسند روتن من نیز مانند چشمه جوشان است. شب است و همه عاشقان ترانه سر دادند و روح من نیز یکی از آن ترانه هاست و در من قدرتی ÷ر آشوب است که میخواهد افسار سخن رها کند آن شورو عشق استهمزبان عاشقان... . ای ستارگان فروزان آسمان، ای همانند کرم های ریز شب تاب اگر ظلمت بودم میتوانستم به شما نیز مبارک باد گویم و از نوری که بر من فرو میریزد خوشنود باشم اما من از انوار خویش زنده ام و شراره های برخواسته از خود را سر میکشم. شب است و شوق من همچو چشمه ساران بیرون میجهد و میخواهد فاش گوید آنچه را که در دل نهفته است. شب است و چشمه ساران جوشان و بلند آوازه ترند و جان من نیز چشمه است زان چشمه جوشان . شب است و شیفتگان همگی ترانه سر دادند و جان من نیز آوازیست زان ترانه ها. ********************************************* تنهاست عاشق است و بی نام بعد از سالها متوجه میشود که چشم هایی پنهانب او را زیر نظر دارند عشق خفته که چندین سال در پس اوست *********************** شما همراه زاده شده اید و تا ابد خواهید بود اما در همراهی خود حد فاصل را نگه دارید و بگذارید بادهای آسمان در میان شما به رقص درآیندبه یکدیگر مهر بورزند ، اما از مهر بند سازیدو بگذارید که مهر دریای مواجی باشد در میان دو ساحل روح های شما جام یکدیگر را پر کنید اما از جام منوشید. با هم بخوابید و برقصید و شادی کنید و بگذارید دل خود را به یکدیگر بدهند برای نگه داری زیرا تنها دست زندگی میتوانددلهایتان را نگه دارد. در کنار یکدیگر بایستید اما نه تنگا تنگ زیرا ستونهای معبد دور از هم ایستاده اند ********************** سلام خوبین توجه: بچه ها من چند روزی نیستم دارم میرم مسافرت عروسیه پسر عمومه ولی به احتمال زیاد دو روز بیشتو نممونیم البته 5 شنبه صب زود میریم ولی چون من میدونم که فردا وقت ندارم دیگه به خاطر هین امروز به روز کردم بهم سر بزنید منم اگر تونستم از خونه اقوام آن میشم و بهتون سر میزنم ممنون از همتون اگر نتونستم نت بیام دلم برا همتون میتنگه خوب دیگه من رفتم دوستون دارم بابای |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 8 شهریور1384ساعت 6:16 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
تقدیم: تقدیم به تمامی دلشکستگانی که معنی کوچ پرستو های عاشق و حجم درد مرگ را درک میکنن و در شب به یاد مجنون از دیده به جای اشک خون میگرید کاش در دهکده عشق فراوانی بود توب بازار صداقت کمی ارزانی بود کاش اگر گاه کمی لطف به هم میکردیم مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود کاش دریا کمی از درد خودش کم میکرد قرض میداد به ما هرچه پریشانی بود کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم رنگ رفتار من لحن تو انسانی بود مثل حافظ که پرواز معجزه و الهام است کاش رنگ شب ما هم کمی ارفانی بود چقدر شعر نوشتم برای باران غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود کاش سهراب نمیرفت به این زودیها دل پرواز صحبت این شاعر کاشانی بود کاش دل پر از افسانه نیمامیشد و به یادش همه شب ماه چراغانی بود کاش اسم همه دخترکان انجا نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود کاش چشمان پر از پرسش مردم کمتر غرق این زندگی سنگیو سیمانی بوی کاش دنیای دل ما شبی از این شبها غرق هر چیز که میخواهی و میدانی بود دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم راز این شعر همین مصرع پایانی بود مریم حیدر زاده **************************************** چشم من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن غیر گریه مگه کاری میشه کرد کاری از ما نمیاد زاری بکن اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد هر چی دریا رو زمین داره خدا با تموم ابرای آسمونا کاشکی میداد همرو به چشم من تا چشام دوباره باز گریه کنن اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد قصه گذشته های خوب من خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن حالا باید سر رو زانوم بزارم تا قیامت اشک حسرت ببارم دل هیشگی مثل من غم نداره مثل من غربتو ماتم نداره حالا که گریه دوای دردمه چرا چشمم اشکشو کم میاره اونکه رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخود داریوش
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 2 شهریور1384ساعت 6:34 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اگر کسی رو دوست داری ترکش کن.
اگر قسمت تو باشد باز میگردد, اگر هم باز نگشت یعنی به تو تالق نداشته, پس همان بهتر که رفت |
|
RSS
|