![]() |
![]() |
|
|
سلام خوبین من که خوب نیستم یعنی خوبما همچین مثل همیشه نیستم اعصابم از دست دبیر جامعمون خورده زنیکه ....... اصلا" هیچی حالیش نیست اولا" که امروز مارو به زور نیگر داشته که چی که اینکه ازمون امتحان بگیره حالا کاش زنگ خودش نیگر داشته بود آخر زنگ یعنی ساعت 12 تا 2 ما باید وایمیسادیم که چی که امتحان بدیم آخه یکی نیست بگه زن تو که نمیتونی کتاب 130 صفحه ای رو تو 9 ماه تموم کنی بیخود میکنی میای معلم میشی از شانس قشنگ مام که کتابمون عوض شده امسال سال اول تدریسشه حالا موندیم اینش به جهنم اصلا" باز میگیم مسئله ای نیست این دبیر ما عادت داره که درسو خلاصه پای تخته مینویسه مام همونارو میخونیم دیگه کتابو نمیخونیم آخه خودش خیر سرش میگه من مهماشو میگم دیگه لازم نیست زیاد خودتونو اذیت کنید حالا چی همه سوالارو تقریبا" از تو کتاب داده بود همه بچه های سوم انسانی از امتحان که اومدن قاتی کردن بعد تازه چی 2 تا سوال داده بود که جواباشون یکی بود تازه چی امتحانم تو نماز خونه مدرسه دیگه همه قاتی کرده بودن نه به امروزصب تا ظهر که 3 زنگو بیکار بودیم نه به این که زنگ آخر حالمونو گرفت خیر نبینه الهی همه بچه ها از دستش شاکی بودن من نمیدونم این دبیرای ما چرا اینطورین همشون قاتین اون از پارسال صغری اینم از این ای خدا یه صبر ایوب به ما بده تا ما بتونیم امسال اینارو تحمل کنیم اون از 3 تا درسمون که با صغری اینم از این جامعمون خدا امسالو به خیر کنه خیر سرمون نهاییه ولی خدایی در کل امروز تقریبا" همش خوب بود غیر از این چند ساعت همین ولی من دعا میکنم از این به بعد معلم بد گیر هیچ کس نیاد البته این بایید دیشب آپ میشد ولی خوب نشد این مضوع برا 5 شنبس تا بعد بابای |
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 مهر1384ساعت 10:1 قبل از ظهر توسط شيوا |
|
|
زندگی همانند گلی زیبا و خوش بوست لیکن باید بدانی چگونه زیبایی را ببینی با زیبایی زندگی کنی و چگونه زیبایی را سر لوحه و سر مشق خود قرار دهی تا آنچه را که میبینی زیبا ببینی و با آنچه زندگی میکنی زیبا زندگی کنی اگر انسان به جای دو چشم درک زیبایی داشت دنیا به گونه دیگری بود اگر میشد زیبایی ها را به صورت سیمایی زیبا دید دیگر هیچ مشکلی برای انسان وجود نداشت روح انسان مملو از زیبایی هاست که تنها مجال زیبا بودن و زیبا شدن را ندارد آری اگر تنها میشد زندگی و وقت گذرانی کرد دیگر فرصتی نداشت امواج بی امان از راه میرسند لبریز از غرور و تهاجم موجی پر از نهیب ره میکشد به ساحل و میبلعد یک سایه را که برد شب از پیکرش شلیک سلام احوال شما خوبین؟ اه دارم از گشنگی میوفتم اصلا" حال ندارم این ماه رمضونم عجب ماهیه ها راستی بالآخره سربازی داش احسان بعد از 4 ماه اضافه خدمت تموم شد من انقدر مسخرش میکنم که خدا میدونه بهش میگم باز نشسته شدی آخه خوب خیلیه نه به محمد که یه روزم اضافه نداشت نه به اینکه 4 ماه اضافه داشت تازه کیم دیه دادیم براش خوب دیگه بگذریم مارم سر افطار دعا کنی دوستان بابای |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 مهر1384ساعت 3:27 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
در شبی بارانی این دل غم زده ام باز هم در پی تنهایی خویش دل به دریای خیال تو سپرد در سکوت سردی و من در پی همدردی دل خونین به تمنای تو دارم و چه ساعات دل انگیزی بود آن آن زمان که به تو پیوستم و همین پیوستن معنی زندگی را پر خواهد کرد پس بوسه ای از سمیم عشق و مروارید دل شکسته ای از اشکهایم به تو تقدیم میکنم و بدان که صدایت طنین خسته زندگیت و من یاسها را فرش گامهایت میکنم سلام خوبین آقا دلیل چند روز نبودن!!!!!!!!!!!!!! پول تلفونمون اومده بگید چند؟ 50 هزار تومن ناقابل دیگه مامانمم قاتی کرد چند روز نت تعطیل بود بهتون سر میزنم بابای |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 21 مهر1384ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
سلامممممممممممممممممممممممممممم
خوبین؟ ماه رمضانتون مبارک آهان راستی مسلم پرسیده بود فرگی مخفف چه اسمیه؟ عرضم به حضور شما که فرگی مخفف اسم الکس فرگسنه به خاطر این ما به بهناز میگیم فرگی که: یه روز داشتیم از مدرسه برمیگشتیم که یهو بهناز اومد بگه فرگسن مربیه کدوم تیمه که گفت: فرگسن تو کدوم تیم بازی میکنه از اونجا دیگه ما اسم اونو گذاشتیم فرگی مثل شبهای برره تعریف کردما حال کن(نیش) آقا این فرگیه ما یه روز سوتی نده روزش شب نمیشه
************************************** به صلیب صدات مصلوبم ای دوست تو گمان مبری مغلوبم ای دوست شرف نفس من اگه عشق و قفس من به سکوت تن ندادم همه میرن بی کفن وقتی گفتن یه گناه بود مثل دیدن یا شنیدن معنی آوازم این بود ته بمبست داد کشیدن وقتی حتی توی خلوت فکر آزادی قفس بود گفتنی ها رو میگفتیم اگه فرصت به نفس بود به گناه صدا با جرم گفتن اگه روی صلیب ویرون شدم من شرف نفس من اگه عشقو قفس من به سکوت تن ندادم همه میرن بی کفن توی شبای سکوت فریاد من بود ته جنگل خواب بیداری اون از غروب هراس تا صبح معود تیغ خشم خلیل بر قلب نمرود در عذاب تشنگی مرد حسرت من بوی گندم بر دلم داغ شقایق از عذاب تلخ مردم از کسی که مثل بختک تو شبام انداخته سایه یه سوال ساده کردم نفرت من شد گلایه داریوش
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 مهر1384ساعت 10:46 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم خوبین؟ دست سوت جیغ مامانم بلاخره اومد آخییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی راحت شدم اه اه چیه هی غذا بپز غذا بپز هرچند همشون با غذاهای من یکی 2 کیلو کم کردن ولی خوب حقشونه به من چه خوب حالا بگذریم ولی خدایی راحت شدم سوغاتیم یه ساعت برام اورده آخه هر چی به من میگفت برو ساعت بخر میگفتم نمیخوام بعد دیگه آخر خودش مجبور شد رفت خرید آهان یه چیزی دبیر آرایه های ادبیمون تا حالا سرمون نیومده بود شنبه اومد سرمون واااااااااااااااااااااییییییییییییییییییییییی نمیدونین چقدر بهش خندیدیم یعنی هممون مرده بودیم از خنده خیلی شوته یه عینکم که شبیه عینک گربه نره( تو کارتن پینوکیوبود)یه دونه از اونام زده بود ما دیگه غش کرده بودیم از خنده خیلی با حال بود اینطوری میکرد خانوما حتما باید دفتر سیمی 100 برگ برای این درس وردارین انگار ما کلاس اول ابتدایی هستیم تا سوم دبیرستان یهو جو گیر میشد تو کلاس داد میزد زنگ آخرم بود روز شنبه حالا اول هفتم هست دیگه خلاصه ته کرکر خنده بود خدایی جاتون خالی وقتی اومد سر کلاس نصفی از بچه ها بلد شدن نصیشون نشسته بودن ( البته چون که زنگ پیشش سر اون یکی کلاس انسانی بود اونا بهمون گفتن که این کارو انجام بدیم ) یهو قاتی کرد اینطوری کرد خانوما اگر نمیخوایید یا همتون بلند نشین یا اگرم بلند میشید همتون بلند شین بعد اینطوری کرد خوب حالا بلند شین همرو بلند کرد حالا من اونجا نمیتونم از زور خنده جلو خودمو بگیرم از بس که بچه ها دلقک بازی دراوردن هیچی دیگه یه کتابم گرفته بود دستش هی اینطوری میکرد من به مدیر مدرسه گفتم من دو ساله این کتابو تدریس نکردم دلم تنگ شده اصلا" مسئله نداره که راهم دوره خلاصه جاتون خالی اون روز ته خنده بازار بود یعنی شده کارمون خدایی ما انسانیا خیلی حال میکنیم از ریاضی و فیزیک راحتیم بقیشم که خوندنیه تو راه مدرسم که با الهام و ملینا و فرگی میایم ته کرکر خندس این فرگی انقدر سوتی میده که خدا میدونه خوشیم دیگه برا خودمون ولی جون من هر کی یه دبیر مثل دبیر آرایه ما داشته باشه دیگه احتیاجی به طنز دیدن نداره این کارای اون منو یاد یه شعر معروفی میندازه که زبان زد خاص و عامه ولی الآن یادم نیست بعدا" براتون میگم ***************************************** کاشکی منو تو بودیم ستاره با گریه هامون ابر بهاره با خنده هامون پر از اشاره مهتاب مارو آشتی میداد با هم دوباره شبا همیشه با دل بیتاب قایم موشک بازی باهم رو طاق مهتاب کاشکی همیشه قول تو قول بود لب تو گلدون حرف تو گل بود هی گل میگفتی گل میشنفتی غنچه بودی تو باغ عشق تامیشکفتی رو گل ابرا یه خونه داشتی تو باغچه ستاره ها بوسه میکاشتیم کاش میدونستم غصه و رازت تو دست من بود دستای نازت آسمونو تو کوچه ها صدا میکردیم سکه ها قلبمونو پیدا میکردیم کاش میدونستم غصه و رازت تو دست من بود دستای نازت آسمونو تو کوچه ها صدا میکردیم سکه های قلبمون پیدا میکردیم گوگوش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 مهر1384ساعت 6:24 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
سلام خوبین؟ بچه ها شرمنده به خدا چند روزی این تلفنای ما قطع بوده من نت نتونستم بیام ولی به همتون سر میزنم حتما" یه خبر یه خبر بدبخت شدیم بیچاره شدیم خاک بر سرمان شد میدونین چی شده این صغری بود اقتصاد پارسالمون همون که حالمونو گرفت شده دبیر فلسفه، منطق، روانشناسیمون فکر کنید سه روز تو هفته زنگ اول باهامون درس داره تازه چی سه روزم پشت سر همه امروز اومده بود خودش میگفت من زیاد حرف میزنم و درسو توضیح میدم خدایی همه بچه ها دیگه قاتی کردن همین اول سالی خدا تا آخر سال به خیر کنه دبیر ریاضیمونم یکیه که بازم حالمون گرفتس اونم خیلی بد درس میده آمار دوممون با ریاضی اولمون با اون بود هندسه دوم تجربیم با اون بود همه بچه ها از دستش عاجز بودن فکر کنید اصلا" من نمیدونم که کی به این مدرک داده بازم خدا به خیر کنه تا بهش بگیم خانم درس ندین یا مثلا" امتحان نگیرین میگه باشه از خدا خواسته اگه به اون بود امتحان ترمم فکر کنم عقب مینداخت ****************** امروز بعد یه هفته زنگ زدم به مامانم انقدر از دستم شاکی بود عوض اینکه من شاکی باشم میگه چرا به من زنگ نزدی اصلا" باورش میشه من وقت نمیکنم قرار شده به امید خدا 5 شنبه بیان اگه دوباره عقب نیفته که من میدونم میوفته چونکه به داداشم گفته بود شنبه میاد حالا منکه دارم هی حالشونو میگیرم عدس پلو درست کردم اندازه 2روزفقط همو غذارو داشتن میخوردن یا املت بهشون میدم با یه چیزایی که دوست ندارن انقده حال میده ولی خدایی خودمم خسته شدم هم از آشپزی هم از کار کردن اه اه چیه هیچ کدوم از داداشامم کمکم نمیکنن اعصابمو ریختن به هم قاتی کردم از دستشون تازه به من دستورم میدن منکه حرفشونو گوش نمیدم ولی خوب بلاخره خوب دیگه من باید برم فردا درس دارم عربی داریم کلی کارداریم خوب دیگه تا بعد بابای واعظان کاین جلوه در محراب و منبری میکند چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتو میکنند کوییان باور نمیدارند روز داوری کاین همه قلب و دغل در کار داوری میکنند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 مهر1384ساعت 4:13 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
به عشق در زدنهات به آهنگ قدمهات به گرمی نفسهات منو محتاج کردی به رو به رونشستن به گوش دادن به حرفات نگاه کردن به چشمات منو محتاج کردی به واژه تازه تو شمع هرترانه دو شعر عاشقانه منو محتاج کردی از آن روزی که ای عشق تو در قلبم نشستی به شعر عشقی جاودانه منو محتاج کردی در خانه به هرکس میگفتم چی میدونی تو از عشق میدیدم این سوالم همیشه بی جوابه برای دل سپردن ما که غرق نیازیم کمک کن که عشق رو تو این دنیا بسازم میون احساس دلم در جستو جو بودم مثل تو پیدا کردن برایم آرزو بود *************************** سلام احوال شما عزیزان خوبین چه حال چه خبر؟ آخییییییییییییییییی امروز روز اول مدرسه ها بود خیلی خوش گذشت حال داد ولی خوب من یکی که خیلی خوابم میومد به علت کمبود خواب آخه خوب بعد 3 ماه خیلیه که آدم یه دفعه ساعت 6 صب ازخواب بیدار شه اونم من مامانمم که نیست دیگه بدتر آخه رفته مشهد حال کنه عروسیه دختر داییشه کلی حال کنه ما که نیستیم اذیتش کنیم حالام من دارم پوست داداشامو بابامو میکنم هر شب دارن یه نوع خراب کاری منو تحمل میکنن هر شب یا غذا میسوزونم یاشور میشه یا بینمک وای یه حالی میده جاتون خالی خوب دیگه ما رفتیم فهلا" بابای برمیگردم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 2 مهر1384ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اگر کسی رو دوست داری ترکش کن.
اگر قسمت تو باشد باز میگردد, اگر هم باز نگشت یعنی به تو تالق نداشته, پس همان بهتر که رفت |
|
RSS
|