تبليغاتX
مي نويسم پس هستم

سلام خوبین

جوجه هاتونو شمردین

آخه آخر پاییزه از الان بشمرین

تا فردا شب دیگه شمارشش تموم شده باشه

آخه میگن جوجه رو آخر پاییز میشمرن

یلداتون مبارک

بابای

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 آذر1384ساعت 6:11 بعد از ظهر  توسط شيوا | 

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

دوستان

خوبین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آییییییییییییییییییی گردنم مامان

میدرده

گردن درد شدم بد خدا نسیب گرگ بیابون نکنه دارم میمیرم

من نمیدونم جدیدا" چرا انقده مریض می شم

اوخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

الان بستم نشستم با یه بدبختی می نویسم

حالا من همش هفته ای یه بار آپ می کنم اونم حالا به خاطر

 یه دردمختصر که چه عرض کنم درد کشنده آپ

نکنم زور داره

حالا بگذریم

امتحانا از هفته دیگه شروع می شه

15 روز بیشتر نیست اونم با این درسای سنگین

خدایا آخه چه نفرینی برا اینا بکنمیم

ایشاالله این رئیس آموزش پرورش یه روز با شلوار کردی بره اداره

ایشا الله چرخ ماشینش بشکنه

ایشالله به جای بنزین اشتباهی آب بریزه تو ماشینش

تا بعد

بابای

دوستون دارم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط شيوا | 

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

                                    گز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

سلام

اول از همه حادثه غمناک سقوط هواپیمای

C130 رو به همتون تسلیت میگم

درسته من خیلی دیر اومدم شرمنده

شدم مثل اینایی که از همه دنیا بی خبرن آخه کامپیوتر نداشتم سوخته بود

تازه درست شده عوضش کردم ولی دلم گرفته

نمیدونم چرا؟

شایید به خاطر اینکه خیلی ازهنرمندامون

خیلی از زحمتکشای صداو سیمارو از دست دادیم

اون حمید خیر خواه که هر روز صب که میخواستم برم مدرسه

 تلوزیونو روشن میکردم تا اون خبراشو

با اون لبخند همیشگیش بخونه بعد من راهی شم

اون جلیل عیدی زاده بهش میگفتن عمو جلیل

اون حسن نجفی که تازه بعد از 10 سلا بچه دار شده بود

حالا بچش باید بی پدر بزرگ شه

اون مجید عسگری که وقتی از پسرش روز

 تشییع جنازه گزارش تهیه کرده بودن میگفت بابای من آسمونی بود نه زمینی

اون علیرضا افشاری که خودش رفته بود کوه

 از انواده های شهدا گزارش گرفته بود حالا

 از مادر خودش گزارش گرفتی اون مادری که به بچش افتخار میکرد

و خیلیای دیگشون که ما نمیشناسیم

به قول فرزاد حسنی خدایش بیامرزد

الهی بگردم منوچهر نوذریم که مرد خیلی دلم سوخت

اون کسی بد که صدا و سیما رو به مردم معرفی کرد

الهی بمیرم ایرج خیلی بهش وابسته بود

من خیلی خود زنده یاد منوچهر نوذری رو دوست داشتم

 اگرم یه روز رفتم بهشت زهرا سر خاک اولین هنرمندی که برم اونه

دیگه خوب بالاخره همه رفتنین یکی زود

 یکی دیر اونکه زود میره حیف از جوونیش

اون روزی که من فهمیدم که 36 نفر از کارکنای

 صداوسیما بودن خدا شاهده دلم م یخواست بشینم زار بزنم ولی نتونستم

دلم میخواست برم تشییعشون ولی نتونستم

خوبدیگه بگذریم

بچه ها به خدا شرمنده به همتون سر میزنم من تازه

 کامنتاتنو خوندم تا براتون کامنت بزارم ولی به همتون سر میزنم

مطمئن باشید خودتون که منو میشناسید

در ضمن به آرشم بگم که من تازه اومدم نت

 بی معرفت من که بیشتر از تو به وبلگت سر میزنم

خوب دیگه سرتونو درد نیارم

تا بعد

بابای

نعمت در روی زمین از آن پر رویان است

                                                خون دل میخورد آنکس ک حیایی دارد

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 آذر1384ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط شيوا | 

                                                        رطیل

گلی بودم مانند تمام گلها

اماخشبوتر و تازه تر

به دست تو افتادم

بویم کشیدی

امیدم را چیدی

به دورم انداختی

پس از گذشت چند وقت به سراغم آمدی

اما من نگاهت نکردم

گفتی که مال توام

تازه یادت آمده بودم باز هم نگاهت نکردم

اما................

مثل اینکه برایت تازگی داشتم

ویا مرا زیبا تر از گذشته میدیدی

خیال اینکه جز تو کس در آغوشم بکشد................

به بام خانه ام نشستی

نگاهم کردی تا به خواب روم

ولی پیش از اینکه بتوانی زهرت را در قلبم فرو بری

نگاهت کردم

(با دستم دستت را گرفتم و به دورت انداختم)

*******************************************

سلاممممممممممممممممممم

خوبین

آخیش 5 شنبه اومد

داشتم دیوونه میشدم دلم تنگیده بود

امروز تا ظهر خیلی روز مسخره ای بود

از زنگ اول تا زنگ آخر بی کار بودیم

فکر کنید

معلم نداشتیم

چه قشنگ

ولی ظهر از در مدرسه که اومدیم بیرون

دو تا از دوستای قدیمیمو دیدم داشتم بال در میوردم

اومده بودن مارو ببینن

چقدر خوشحال شدم

تو راه که داشتیم میومدیم یاد همه خاطره ها افتادیم

آخ که چقدر دلم میخواد به اون روزا برگردم

واقعا" که دلم تنگیده

راستی به دختری به نام ب هم بگم که :

بابا اونقدرام که فکر میکنی بد پاره نشده

فقط سوراخ شده

همین عزیزم

بعدشم همه لطف مدرسه رفتنمم به همین شلوارم

تا۵ شنبه  بعد

بابای

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 آذر1384ساعت 9:6 بعد از ظهر  توسط شيوا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اگر کسی رو دوست داری ترکش کن.
اگر قسمت تو باشد باز میگردد,
اگر هم باز نگشت یعنی به تو تالق نداشته,
پس همان بهتر که رفت

نوشته های پیشین
مهر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
پیوندها
بچه های کوچه پشتی
کوير
پرواز
گلي خانوم
یه داداشیه خندون
کلبه ی تنهایی
عاشق شدی بیا
پاییز طلایی
آنسوی واقعیت
سامان پرسپلیسی
دریای عشق
میلاد
جسد
دختری به نام ب
شبهای سفید
به عشق داریوش
شب گریه
شیدا
رقص عشق در پلوتون
سیاوش
کشکول
محمد نونوا
مرگ،تقسیم انسان میان آسمان و زمین
علی
شهاب و سارا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM