تبليغاتX
مي نويسم پس هستم

 « جوهره آفرینش مفرد است . و این جوهره ، عشق نام دارد . عشق نیرویی است که ما را بار دیگر به یکدیگر میپیوندد تا تجربه ای را که در زندگی متعدد جهان پراکنده شده است ، بار دیگر متراکم کند . عشق یگانه پل میان جهان نامرئی و جهان مرئی است که همه آدمیان آنرا میشناسند . یگانه زبان موثر برای ترجمه درس هایی است که کیهان هر رز به آدمیان می آموزند. »

هر روز که به عید نزدیکتر میشیم بوی سال نو بیشتر به مشاممون میرسه درسته لااقل من که اینطوریم اصلا" یه حال و هوای دیگه ای دارم خیلی باحاله اون خونه تکونی و از این طور کارا اصلا" اسفند که میادا آدم همینطوری دوست داره خودش خود به خود کارای عیدشو انجام بده من خودم معتقدم آدم وقتی خونه رو برای سال نو تمیز میکنه میخواد این گردو غبار یک سال و بگیره که خونشم هیچ گردو غباری از غم وغصه و کینه تو سال نو نداشته باشه کاش همه آدما اینطوری بودن که تو سال نو دلشونم خونه تکونی کنن واین غبار غمو کینه رو از توش تمیز کنن نه؟ درست نمیگم ؟ من خودم همیشه سعی میکنم که این کارو انجام بدم نه فقط برا سال نو بلکه همیشه اینکارو میکنم به همه  دوستانیم که اینطوری نیستن پیشنهاد میکنم خونه دلشونم یه خونه تکونی توپ بکنن خیلی سبک میشن .

(یکی الان به من بگه خوب به تو چه که انقدر تز (تزو درست نوشتم؟ ) میدی

خلاصه بگم امیدوارم عید خوبی داشته باشید

سال پر از شادی و غم کم نمیگم که غم نداشته باشین آخه زندگی بدون این پستی بلندیا یکنواخت میشه ولی حداقل شادیتون از غمتون صد برابر بیشتر باشه

ساعتای آخر سال 84 رم داره سپری میشه آخی چه روزایی داشتیم هم قشنگ هم زشت هم با صفا هم بی صفا هم توپ هم بادکنک

دیگه حرفام با سال 84 ته کشید دیگه سال دیگه آپ میکنم

پس تا سال آینده

بابای

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 اسفند1384ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط شيوا | 

سلامممممممممممممممم

خوبین؟

دلم براتون تنگیده بود

ببخشید که دیر اومدم چونکه دیگه خودتون میدونید که چه بلایی سرمون اومد

پسر عموم دارفانی رو وداع گفت همونکه گم شده بود

کشتنش بهمون گفتن که بهش سم دادن بعد از یکماه جنازش دستمون رسید کاشکی پیدا نمیشد

اللهی بمیرم یه بچه۱  سالو نیمه داره یه بچه 10 ساله

من تا حالا تشییع جنالزه نرفته بودم اما رفتم تا حالا مرده ندیده بودم اما دیدم

تا حالا خاک رختن یر یه مردرو ندیده بودم اما دیدم تا حالا صورت یه جنازه رو ندیده بودم اما دیدم تا حالا نماز مید نخونده بودم اما خوندم تا حالا برا هیچ کس انقدر جیغ نزده بودم اما زدم و خیلی کارای دیگه که نکرده بودم اما کردم

خدام کلچین میکنه و میبره انقدر این مرد خوبی بو د که خدا میدونه بچه کوچیکش به عموش گفت بابا اینکه داغ همرو تازه میکنه حالا بگذریم

راستی تولد وبلاگمه فردا عتولدش مبارک براش تولد نمیگیرم چونکه دیگه خودش میدونه

راستی سال نو رم پیشا پیش تبریک میگم

سال خوبی داشته باشید

تا بعد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 اسفند1384ساعت 6:20 بعد از ظهر  توسط شيوا | 
سلام

دوباره من اومدم از طرف شیوا پست بذارم !

شیوا پسرعموش را از دست داده باره همین یه چند وقتی نمیتونه بیاد نت ...

همین دیگه !

+ نوشته شده در  جمعه 19 اسفند1384ساعت 11:43 بعد از ظهر  توسط شيوا | 

زندگی قصه تلخیست که از آغازش بسکه آزرده شدم چشم به پایان دارم

باید این شعر زنده یاد هاییده رو با طلا بنویسم بزنم سر در اتاقم چن روزیه اصلا" حوصله ندارم

اعصابم یه کمکی خورده سرهیچی همینطوری حال کردم اعصابم آخر سالی خورد باشه نمیدنمم چرا

امسال نمیدونم چرا اصلا" خانوادمون ذوق عیدو ندارن هیچ کدوم از اون بچه کوچیکه گرفته تا مادر بزرگم آخه پسر عموم هنوز پیدا نشده بچه هاش خیلی بی قرارن همه خانواده همینطوری هی میگردن هر جا که بشه .

مامانمم کارای عیدشو امسال زود شروع کرد گفت که نکنه خدایی نکرده اتفاقی براش افتاده باشه من باید زندگیم تمیز باشه .

منم تو خونه تکونی کمک کردم فکر کنید هی رفتم بالا چار پایه و اومدم پایین انقدر حال میداد بالا چار پایه  فکر میکردی اومدی 13بدر هی اذیت میکردم دستمال دستمو پرت میکردم تو سر و صورت داداشام همشونو با این کار کردنم دوونه کردم از 13 به درم بیشتر خوش گذشت مامانم که دوباره اون جتهایی که من تمیز کردمو تمیز کرد به جون خودم فقط ببینید من چه طوری کار میکنم مامانرو پشیمونش کردم اون بالا شیر شده بودم هر چی دلم میخواست به این داش مصطفی میگفتم آخه خیلی اخلاق خفنی داره الهام میدونه چه طوریه اینم از داداش کوچیکه دیگه بایید تحملش کرد دیگه ولی خیای قلدره

حالا بگذریم دیگه حتی حوصله فکر کردن به اینم ندارم هرچه بادا باد ماکه خدا نیستیم تعیین تکلیف کنیم

این چند روزه خفن رفتم تو نخ هاییده وداریوش داریوش که خوب زیاد گوش میدادم ولی هاییده کمتر اون آهنگای محبوبمم که هاییده خونده تازه از دوستم پس گرفتم دیگه دارم خودمو خفه میکنم یکیشو تو این پستم میزارم خدایی ته آهنگه هر کدوم از آهنگاشو شاید ده بار گوش بدم اصلا" یه حال دیگه ای میشم اونارو که گوش میدم تو مدرسه اینطوری نیستما میام خونه اینطوری میشم

اه این دبیر زبانمونم گیر داده خفن هی میگه بایید بشینید خودتون از تو کتاب سوال در بیارید نمیدونم هر کسی در نیاره مستمر 10 نمره ازش کم میشه و از این چرتو پرتا تا شنبم بیشتر وقت نداریم از امروز باید شورع کنم راستی 5 تا از بچه های کلاسمونو از مدرسه اخراج کردن اصلا" عین خیالشون نبود اگه من بودم که داغون میشدم منم شانس اوردم چند وقتیه با دبیر تاریخمون گرم گرفتم خفن وگر نه منم اخراج بودم آخه اون بدبخت دیگه جونش به لبش رسید بچه هارو انداخت بیرون به خدا حق داشت ما که خودمونم میگیم حق داشت ببین چی کارش کردیمکه خودمونم به زبون اومدیم دوونش کردیم بدبختو مثلا" درس اختصاصی ماس اصلا" نمیخونیم منکه فقط برا امتحان میخونم نه تنها من بچه های دیگم همینطورن میخواد درس پرسه بچه ها سر صحبت وعوض میکنن دیگه تا آخر ساعت راحتیم خیلی کیف میده اینطوری منکه سر کلاسش همیشه دارم یه کتاب میخونم بعضی وقتام که اصلا" کتابمو از تو کیفم در نمیارم نمیدونم چرا اسم منون پایین نداد شانس اوردم اگه من اخراج میشدم از مدرسه که هیچی مامانم کلا" از تهران پرتم میکرد فکر کنید.

 

جمعه با مامانم رفتیم بیرون مامانم تصادف کرد برای اولین بار تو این 6 یا7 سالی که رانندگی میکنه بار اولشه که نصادف میکنه از سر لاله زار اومد بپیچه گیر کرد به سپر یه پرایده ولی خدایی یارو بد پارک کرده بودزیاد طوری نشد فدای سرش منکه فقط میخندیدم حال داد من از تصادف نمیدونم چرا خوشم میاد من میگم عقلم کمه ببینید دروغ نمیگم آخه خودم تجربشو داشتم که میگم من خودم 4 ساله که بودم تصادف کردم به خاطر همین خوشم میاد من دیگه در برار هر نوع ماشینی واکسینه شدم

امروز سر زنگ ضغری نشسته بودیم بعد هیچ کس درس نخونده بود مام که میخواستیم اینازمون امتحان نگیره بحث و شروع کردیم از عید اومدیم حرف بزنیم که یه چیزی گفت همه تعجب کردیم برگشت گفت من نه عیدو قبول دارم نه هفت سینو نه خونه تکونی میکنم چون خونه باید تمیز باشه حالا دیگه شما فکرشو بکنید نه چها شنبه سوری رو مام گفتیم اینا تمدن قدیم مان باید حفظ بشن برگشته میگه خوب چرا ما خودمون تمدن درست نکنیم مام گفتیم ما درسته که مسلمون ولی ما باید آیین زرتشتم به خاطر ایرانی بودنمون حفظ کنیم پس اگر این طور باشه شما تو تعطیلات نباید درو رو مهموناتون باز کنید گفت نه مهمون فرق میکنه اونم من مثل روز عادی برام میمونه تا وقتیم که بچه هام خونه من بودن باید از اعتقادات من پیروی کنن خدایی دیگه به خاطر اعتقاداتش هممون کف کرده بودیم آخرشم امتحانو گرفت ولی چه امتحانی 6 تا سوال بود من 7 تاشو از رو کتاب نوشتم ولی خوب در کل بحث خوبی بود اینم از ماجرای امروز ما با صغری .

جدیدا" خیلی حرف میزنم سر شمارم درد میارم میدونم حوصلتو نمیاد که همشو بخونید حالا ماکه مینویسیم

دیگه بایید برم

تا بعد

امیدم را مگیر از من خدایا خدایا خدایا

دل تنگه مرا مشگن خدایا خدایا خدایا

من دور از آشیانم

سر به آسمانم

بی نصیبو خسته

ماندم جدا زیارران ازبلای طوفان بال من شکسته

امیدم را مگیر از من خدایا خدایا خدایا

دل تنگه مرا مشکن خدایا خدایا خدایا

از حریر دلم رفته رنگ هوس

روز و شب به که گویم در درون قفس آه در درون قفس

بسکه دست قضا بسته بال مرا

روزو شب ز گلویم ناله خیزدو بس آه ناله خیزدو بس

میزنم فریاد

هرچه بادا باد وای از طوفان ، وای از این بیداد آه وای از این بیداد

میزنم فریاد

 هرچه بادا باد وای از این طوفان آه وای از این بیداد آه وای از این بیداد

امیدم را مگیر از من خدایا خدایا خدایا

دل تنگه مرا مشکن خدایا خدایا خدایا

من دور از آشیانم

سر به آسمانم بینصیبو خسته ماندم جدا زیاران ازبلای طوفان

بال من شکسته

از حریر دلم رفته رنگ هوس

درد خود به که گویم در درون قفس آه در درون قفس

بسکه دست قضا بسته بال مرا

روزو شب زگلویم ناله خیزدو بس آه ناله خیزد و بس

میزنم فریاد

هرچه بادا باد وای از این طوفان  ، وای از این بیداد آه وای از این بیداد

میزنم فریاد

هرچه بادا باد وای از این طوفان ، وای از این بیداد آه وای از این بیداد

(زنده یاد هایده)

مطمئن نیستم که درست نوشته باشم آخه تند تند نوشتنم

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 15 اسفند1384ساعت 6:32 بعد از ظهر  توسط شيوا | 

چه زیباست به خاطر تو زیستن برای تو ماندن به پای تو مردن و به پای تو سوختن

و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن خوشبخت زیستن برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو رسیدن .

ای کاش می دانستی که بدون تو مرگ گرانبها ترین چیز زندگیست

بدون تو و دور از دستای تو به دور از قلب احساسات ،

 زندگی چه تلخو نا شکیباست

تقدیم به تو عزیزترینم که آفتاب مهرت آسمان دلم هرگز غروب نمیکند

به شقایق دل میبندم که زخمهایش را در وجدم احساس می کنم .

سلام

هیچی.................. حرفی ندارم

تا بعد

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1384ساعت 3:39 بعد از ظهر  توسط شيوا | 

دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید

خطر متفاوت بودن را بپذیرید ّ اما بیاموزید که بدون جلب توجه

متفاوت باشید

( پائولو کوئلیو )

دوانگی ، ناتوانی در برقرار کردن ارتبات با عقاید است

( پائولوکئلیو )

انالله و انا الیه راجعون

قبل از هر چیزی این غم عظیم رو به الهام عزیز و خانواده محترمش

(  به خاطر از دست دادن مادر بزرگ مهریونش ) تسلیت عرض میکنم.

امیدوارم من تو یه نقطه کوچیک دلش تو غمش شریک بدونه

حالا سلام

حالو احوال دوستان خوبه

چه خبرا؟

تو پست قبلی که گفتم چند تا خبر با حال دارم اومدم براتون بگم

چند روز پیشا داشتیم از مدرسه میومدیم بیرون

دیدیم بچه های اول جیخ میزنن میدون طرف ساختمون جلو مدرسه

الله اکبر ما گفتیم یعنی چی شده حس فوضولی گل کردو رفتیم ببینیم

چی شده دختر اولیه دیدیم رفته طبقه 8 ساختمون میخواد خودشو بندازه

پایین دوستاش نمیزارن جیغ میزدن و فلان و بهمان بعد بچه ها دوییدن

تو مدرسه اطلاع دادن اولین نفر مشاور مدرسمون با اون هیکل گندش

فکر کنید میدویید پله ها رو دو تا یکی میرفت بالا دیگه رفتن نزاشتن

خودشو بندازه پایین (چه حیف شد حیجانش به این بود که خودشو بندازه پایین )

از دبیرا و ناظمام فقط همون مشاور با اون ناظمه رفت بالا اون مدیرمون که به

خودش زحمت داد تازه اون موقع که آمبولانس اومد حدود نیم ساعت بعد تازه

از مدرسه اومد بیرون به خدا انقدر ترسیده بود اصلا" جلو نرفت دخترم

گفته بود اگه رشوند بیاد بالا(مدیرمون) ....... (سانسور) بعد هیچی دیگه

ناظم اولا که گفته بود مگه به هرکی که می گی بالا چشمت ابرو باید بره

خودگشی اصلا" اونم جلو نیومد حالا قبل اینکه دختره بیاد پایین بچه ها

انقدر مسخره بازی میکردن یکی از بچه های کلاس ما میگفت خودتو

بنداز بابا گشنمه میخوام برم خونه ناهار بخورم یکی دیگه میگفت

لا اله الالله  ته خنده بود خدایی یه پسره رفته بود طبقه اول میگفت منم

میخوام خودمو بندازم پایین یکی دیگه میگفت خودتو بنداز تو بغل من

حالا بگذریم مادر دختره بدبخت که اومد بهش گفتن دخترت اون بالاس

در جا غش کرد افتاد کف از دهنش میزد بیرون انقدر دلم سوخت مدیره

برا ما قاطی کرده بود میگفت بریسد تو مدرسه آقا تو اون گیرو داد گیر داد

به من که برو تو مدرسه منکه گفتم ما رفتیم خدافظ ولی نصف بچه ها رو کرد

تو مدرسه به من گفت فردا با ولیت بیا مدرسه گفتم برو بابا البته اومدیم دورتر گفتما

حالا بگم ماجرا چی بوده آقا این مثل اینکه با رفیقش مدرسه رو میپیچونه میره

شاه عبدالله عظیم کجام میره ترو قرآن مردم میرن پارک کافی شاپ این رفته

اونجا بعد حالا مدرسه میفهمه و از این جور چرتو پرتا آخه یکی نیست بگه به

شما ها چه ربطی داره که اون رفیق داره

حالا ماجرای دوم  داش احسان لطف کردن با ماشین دوباره یه تصادف

خشگل کردن دستش درد نکنه البته زیاد خسارت وارد نکرد خوب خدارو شکر

آهان راستی میخواستم با عرض شرمندگی دوباره من تازه از خواب پاشدم

ولنو به همتون تبریک بگم آخه به خدا من مدم نداشتم تازه دستم رسیده آخر سر

من یه دعوای حسابی بایید با این داش مصطفی سر این مدمه داشته باشم

آهان راستی بچه ها من یه خواهشی ازتون دارم دعا کنید که پسر عموم پیدا

شه آخه از شب تاسوعا رفته که بره هیئت رفته دیگه بر نگشته دوتام بچه

داره زنش داره دیوونه میشه آخه این مملکته ما داریم بعد از 16 روز که

ماشینو پیدا کردن تازه به ما خبر دادن آخه با ماشین بوده اونم تازه چی داداشش

رفته کلی باهاشون دعوا کرده

حالا بگذریم زیاد سرتونو درد اوردم به همتون سر میزنم دوستون دارم امیدوارم

دیگه انقدر دیر نشه این آپ کردن من

تا بعد

التماس دعا .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 اسفند1384ساعت 9:24 بعد از ظهر  توسط شيوا | 

سلام حال شما خوب هستین

دلم برا همتون تنگ شده یه عالمه

بچه ها من اصلا" وقت ندارم من الان تو کافی نت هستم

فقط اومدم به الههان تسلیت بگم

امیدوارم غم آخرش باشه

حبرای زیادی دارم

ولی بعدا" می گم

تا بعد

دوستون دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 اسفند1384ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط شيوا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
اگر کسی رو دوست داری ترکش کن.
اگر قسمت تو باشد باز میگردد,
اگر هم باز نگشت یعنی به تو تالق نداشته,
پس همان بهتر که رفت

نوشته های پیشین
مهر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
مهر 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
پیوندها
بچه های کوچه پشتی
کوير
پرواز
گلي خانوم
یه داداشیه خندون
کلبه ی تنهایی
عاشق شدی بیا
پاییز طلایی
آنسوی واقعیت
سامان پرسپلیسی
دریای عشق
میلاد
جسد
دختری به نام ب
شبهای سفید
به عشق داریوش
شب گریه
شیدا
رقص عشق در پلوتون
سیاوش
کشکول
محمد نونوا
مرگ،تقسیم انسان میان آسمان و زمین
علی
شهاب و سارا
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM