![]() |
![]() |
|
|
آیا سهم تو این است که در کوره راههای غریب دلتنگی ها حضور سایه های سیاه و مبهم را باخود همراه سازی آیا سهم تو ماتمکده بی روح وخسته زندگیو دست و پا زدن در باتلاق رخوت و درماندگیست ؟بیا و برای یک بار دلت را آفتابی کن اینگونه بی رحمانه بر گور آرزوهایت زار نزن چشمانت از این همه باران تنهایی خیس خیس اند . لبهایت را از تکرار مظلومانه «من نمیتوانم» به ستوه آمده اند دستت را به پاکی ها بده و دریایی شو . سهم تو،خوب زیستن است . بگذار عطر گلهای بهاری روح ناآرامت را صیقلی کنند تا از عطرشان سرمست شوی . بگذار پاهای برهنه ات شن های نرم ساحا آرامش را احساس کنند باید با تمام کینه ها و نامردی ها بجنگی . بی هیچ واهمه ای بلند شوی و به آسمان، به دریا به خوبی سلام کنی و بگویی چقدر مشتاق دیدار پرندگان سرزمین خوشبختی هستی . بلند شو و دوباره لبخند بزن که زندگی از آن توست پروردگارا «تورا قسم به آبی ترین صداقتها سبز ترین زندگی ها وسفید ترین عشقها حس تکلم نامت را از ما مگیر» ********************************* خزان تمامی ندارد وقتی گرمی دستهایت را حس نمیکنم خورشیدی بی رمق است وقتی حرارت نگاهت را از من دریغ میکنی گل زیبایی ندارد و وقتی خنده بر لبانت نمیشکفد ! ای هستی بخش، با حضورت رود ذندگی را دوباره جاری کن .............. تبسم تو دلم را ستاره باران کرد رسم به ماه اگر خنده دوباره کنی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 بهمن1385ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط شيوا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
اگر کسی رو دوست داری ترکش کن.
اگر قسمت تو باشد باز میگردد, اگر هم باز نگشت یعنی به تو تالق نداشته, پس همان بهتر که رفت |
|
RSS
|